روزگاران

( یادداشت های یک معلم شیمی در حاشیه تخته سیاه )

امشب آخرین قسمت مستند هشت سال دفاع مقدس از شبکه سیما پخش شد و قسمتی از مصاحبه ای که در آخرین روزهای جنگ خبرنگاران با من در منطقه عملیاتی جنوب داشتند در این مستند پخش شد . به یاد خاطره های آن روزها افتادم و خواستم یادی از آن دوران بکنم .

آدرس دانلود :     http://www.esnips.com/web/sahar1

بعد از این که در آخرین سال جنگ وضعیت جبهه ها به نفع عراق رقم خورده بود و ما تقریبا تمامی آنچه را که در طول جنگ بدست آورده بودیم فقط در چند ماه از دست دادیم ، وضعیت جبهه ها بسیار سخت شده بود و در جبهه ها کمبود هر آنچه که نیاز بود به خصوص نیرو کاملا به چشم می خورد . بعد از قبول قطع نامه 598 توسط ایران ، هجوم سراسری ارتش کاملا مجهز و روحیه گرفته عراق از جنوب و غرب به خاک کشورمان آغاز شد ، آن موقع من به عنوان دیده بان لشکر مقدس 14 امام حسین ( ع ) در خط گمرک خرمشهر کنار اروند رود در کنار گردان بودم . چون دیده بان لشکر بودم و خطوط دشمن را زیر نظر داشتم تحرکات زیادی در خط دشمن می دیدم و در ارتباط بی سیمی با دیده بان های خطوط مجاور ، دیگر دیده بانان نیز همین تحرکات را مشاهده کرده بودند . به همین دلیل وضعیت را به فرماندهان مستقر در خط گزارش دادم . یادم هست یک شب فرمانده گردان مستقر در خط از من خواست به سنگر فرماندهی بروم و ضمن تماس با دیگر دیده بان های خطوط مجاور اطلاعات لازم را در مورد تحرکات عراقی ها به او دادم . چند روز بعد یک روز صبح قبل از این که بخواهیم برای نماز صبح بیدار شویم با صدای آتش تهیه عراقی ها که روی خط لشکر 8 نجف و 28 روح الله در محور شلمچه ریخته می شد بیدار شدیم . عراقی ها از آن خطوط هجوم خود را در منطقه جنوب آغاز کرده بودند که نشان می داد گزارش های ما دیده بان ها درست بوده است . نماز صبح را با عجله خواندم و بی سیم و قطب نما و نقشه و دوربین دیده بانی ام را برداشتم و در کنار یکی از نهرهای حاشیه اروند که فرمانده گردان احتمال حمله دشمن از آنجا را می داد در کنار سایر رزمندگان مستقر شدم . با دیده بان خطی که درگیر شده بود توسط بی سیم تماس گرفتم خبرهای خوبی داد و گفت عراقی ها خط را شکستند و در گیری تن به تن داریم اما نتوانستند پیشروی شان را ادامه دهند و فرمانده یگان عمل کننده عراقی ها نیز اسیر شده است . همه خوشحال شدیم اما هجوم دشمن در سایر محورها نتیجه داد و خط لشکر 28 شکست . عراقی ها همان روز توانستند جاده اهواز خرمشهر را اشغال کنند و تا نزدیک اهواز پیش روی کنند. خرمشهر محاصره شد و ما در حالی که فقط دو گردان نیرو بودیم در خرمشهر محاصره شده بودیم در حالی نیروهای عراقی روبرو و پشت سر ما موضع گرفته بودند . شب را تقریبا هیچ کس نخوابید و همه منتظر هجوم دشمن بودند . یادم هست برای این که اگر احتمالا خوابم برد ارتباط بی سیمی ام قطع نشود ، بی سیم را کنارم گذاشتم و سیم گوشی آن را دور گردنم پیچیده و گوشی را روی سینه ام گذاشته بودم . تا نیمه های شب سکوت نسبی بر منطقه حاکم بود یعنی حجم آتش نیروهای خودی و دشمن کم بود ، و این نشان از تحولاتی در خطوط می داد . بعد از نیمه شب مبادله آتش پشت سرمان یعنی منطقه ای که عراقی ها صبح تصرف کرده بودند شدید شد و هنوز صبح نشده بود که از طریق بی سیم به ما خبر دادند بچه های خودمان به دشمن هجوم برده و ضمن وارد آوردن تلفات بسیار سنگین ، دشمن را تا مرز عقب رانده اند به این ترتیب ما از محاصره خارج شدیم و همان روز صبح به منطقه درگیری رفتیم ، غوغایی بود از لاشه های تانک و نفر برهای عراقی که در کنار آنها اجساد دشمن افتاده بود . از آنجا برای استراحت به مقر لشکر اعزام شدیم . چند روز بعد فرمانده دیده بانی لشکر من و چند دیده بان دیگر را جمع کرده نقشه ای روبرویمان باز کرد و موقعیت منطقه ای را که قرار بود در آن عملیات انجام شود برایمان توجیه کرد . قرار بود در منطقه کوشک یک عملیات انهدام تجهییزات و تانک دشمن را اجرا کنیم . فرمانده دیده بانی لشکر در توجیه این عملیات می گفت عراقی ها تانک های زیادی را در این منطقه مستقر کرده و از آنها برای عملیات در جنوب استفاده می کنند . اگر بتوانیم در یک هجوم تانک ها را از کار بیندازیم جلوی هجوم های بعدی دشمن گرفته خواهد شد . فردای آن روز با یکی دیگر از دیده بان ها به منطقه مورد نظر رفتیم برای تنظیم آتش توپخانه . در اصطلاح دیده بانی باید ثبتی می گرفتیم یعنی آتش توپخانه هایی که قرار بود در عملیات شرکت کنند را روی مواضع مشخصی تنظیم و ثبت کنیم تا در شب عملیات توپخانه بتواند اجرای آتش موثر داشته باشد . پشت خاکریز مستقر شده بودیم و مشغول گرفتن ثبتی بودیم که یه دفعه خودم را جلوی دوربین دو نفر از خبرنگاران تلویزیون ایران دیدم ، برای این که مصاحبه ای کاملا طبیعی انجام دهند بدون اطلاع کنارمان آمده و اصطلاحا ما را غافلگیر کردند . ابتدا مصاحبه با من انجام شد . در سوالهایشان جایی از من راجع به قبول قطع نامه سوال کردند و جوابی که من بیش از بیست سال قبل در خط مرزی کوشک واقع در منطقه عملیاتی جنوب داده بودم را امشب در مستند دفاع مقدس شنیدم ، پاسخم این بود : ما گوش به فرمان امام هستیم ، اگه بگن بجنگید می جنگیم و اگه بگن صلح کنید صلح می کنیم .

علت ناکام ماندن دشمن در هجوم به ایران را در همین پاسخ می توان یافت ، عشق و اعتمادی که همه مردم ایران و رزمندگان به امام داشتند و اطاعت از امام به عنوان فرماندهی واحد جنگ .  

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 2:17 توسط بهزاد میرزائی|

 در 31 شهریور ماه 1359 ، یعنی 29 سال قبل در قسمتی از این کره خاکی نبردی در گرفت که کمتر کسی فکر می کرد هشت سال به درازا بکشد . این نبرد ویژگی هایی داشت که آن را با همه جنگ های دیگر حداقل در تاریخ معاصر ایران و جهان متفاوت کرده بود . این نبرد فقط برای خاک و کشور گشایی نبود ، و ابعاد بسیار گسترده ای را شامل می شد . از یک سو جنگی عقیدتی بود بین یک تفکر نو ، جدید و انقلابی با مایه های بسیار شدید مذهبی و تفکری متعصبانه در مقابل آن . از سوی دیگر نبردی بود بین دو قومیت ایرانی و عرب که در طول تاریخ هیچ گاه این دو ملت با هم نبوده و همیشه بر علیه یک دیگر بوده اند . و در بعد دیگر نبردی بین تفکر معتدل شیعی و تفکر متعصب سنی عربی . صدام به عنوان نمادی از یک تفکر پان عربیسم و به شدت نژاد پرستانه با نام قادسیه به ایران هجوم آورد و باز هم همین صدام به عنوان نمادی از یک مذهبی افراطی و رادیکال از اهل سنت به ملتی هجوم آورد که در مقابل تفکری شیعی و علوی دارند . و باز هم همین صدام به عنوان یک رهبر جاه طلب و مغرور به امید بدست آوردن رهبری منطقه به کشوری حمله کرد که در آن تفکری انقلابی و نو پا گرفته بود و همه نگاهها را در جهان اسلام به خود معطوف کرده بود و در ذهن ملت ها گسترش میافت .

این ها موجب شده بود تا این نبرد با همه نبردهای دیگر متفاوت باشد که در طول هشت سال جنگ نمودهای تقابل این دو تفکر را در مقابل هم می بینیم . رفتار عراقی ها با اسرای ایرانی نمادی از تفکر متعصبانه عربی مذهبی بود اما در مقابل رفتار ما در مقابل اسرای عراقی نمادی از تفکر معتدل شیعی . شعارهای جنگی عراقی ها قادسیه و کشتار عجم و ذلت ایرانی در برابر عرب بود و در مقابل شعارهای ما نمودهای مذهبی و تفکر شیعی را به همراه مایه های انقلابی و حراست از وطن داشت . در اغلب سرودهای جنگ نام های مقدس حضرت علی ( ع ) ، حضرت زهرا ( س ) امام حسین ( ع ) ، حضرت ابوالفضل ( ع ) ، و نامهای کربلا ، سقا ، تشنگی و ........ فراوان شنیده می شد . در ارتش عراق لشکرها و تیپ های رزمی نامهای متعصبانه عربی داشتند مانند تیپ قادسیه و نامهای مناطق و شخصیت های متعصب عرب.  و در نیروی نظامی ایران نامهایی که نشان از عقیده شیعی داشت . لیست نام های لشکرها و قرار گاههای نظامی ایران در این مورد جالب است . قرارگاه خاتم الا نبیا ( ص ) ، قرارگاه کربلا ، لشکر 27 حضرت رسول ( ص ) تهران ، لشکر 17 علی ابن ابی طالب ( ع ) قم ، لشکر 8 نجف اشرف اصفهان ، تیپ امام حسن ( ع ) خوزستان ، لشکر 14 امام حسین ( ع ) اصفهان ، لشکر 41 ثارالله کرمان ، لشکر 40 عاشورای آذربایجان ، لشکر 25 کربلای مازندران ، لشکر 7 ولی عصر ( عج ) خوزستان ، تیپ 44 قمر بنی هاشم چهار محال  بختیاری ، تیپ 57 حضرت ابوالفضل ( ع ) لرستان ، تیپ 21 اما رضا ( ع ) خراسان ، تیپ 33 المهدی یزد  و سایر لشکرها و تیپ ها هم به همین صورت . پرچمهای عراقی ها همیشه پرچم عراق بود و عکس صدام ، اما پرچم های ما ، پرچم های سبز و سرخ یا زهرا ، یا حسین و یا ابوالفضل .

شیوه نبرد هم بسیار متفاوت بود . عراقی ها در نبرد بسیار مغرورانه هجوم می آوردند ، انبوهی از تانکها و آتش توپخانه بسیار سنگین همراه با به کار گیری همه ادواتی که در اختیار داشتند بدون هیچ تاملی در مصرف مهمات و انجام تاکتیک های غافل گیرانه که نشان از تفکری متعصبانه و کور داشت . اما در مقابل هجوم های نیروهای ایرانی هجوم هایی در کمال سکوت بود و آرایش نیروها حکایت از شروعی کاملا غافل گیرانه داشت و در کنار آن روحیه به شدت ایثار گر و آمادگی برای هر نوع فداکاری و حتی کشته شدن که نشان از تفکری به شدت تحت تاثیر مذهب بود و جان فشانی برای میهن . زندگی رزمندگان در دو سمت جبهه های نبرد نیز نشان از همین دو تفکر متفاوت را داشت . وقتی در تلویزیون عراق جبهه های نبرد را نشان می داد ، رقص و پای کوبی سربازان عراقی همراه به شلیک های هوایی اسلحه و هلهله سربازان در مقابل صدام . اما در این سمت نماز ، دعا و سرودهای مذهبی و مرثیه خوانی بیشترین چیزی بود که در تلویزیون می دیدی .

روحیه نیروها در دو سمت خطوط نبرد نیز بسیار متفاوت بود . در آن سمت سرباز عراقی با روحیه ای بسیار خشن و متعصب آمده بود تا اقتدار عربی خود را ثابت کند ، به همین دلیل در تنگناها کم می آورد و عجولانه حتی به هم رزم خود نیز ترحم نمی کرد ، اما در این سمت رزمندگانی که اعتقاد داشتند حضورشان در جبهه یک تکلیف دینی و ملی است و به همین دلیل در سختی ها اراده شان قویتر می شد و محکمتر می ایستادند . هر چه بود خیلی متفاوت بود برای همین هنوز بعد از گذشت نزدیک به بیست سال از پایان این نبرد بچه های جنگ در ایران حسرت آن روزها و خاکریزها را می خورند و اندوهگین از این که چرا به خیل شهدا نپیوستند .

آن روزها بچه های جنگ دنبال پست و مقام و امتیاز گیری نبودند ، آن روزها بچه های جنگ دنبال روی جناحهای سیاسی نبودند چه این که همان موقع هم جناح های سیاسی در کشور فعال بود . بارها دیده شد که یک همافر و یا افسر ارتش داوطلبانه به عنوان بسیجی به جبهه اعزام می شد و در گردان های رزم پیاده سپاه در کنار دیگر نیروها به عنوان یک بسیجی ساده حضور داشت، بدون این که خود را معرفی کند . رزمنده ای از اصفهان را می شناختم که سابقه جبهه زیادی داشت و می توانست  فرماندهی یگ گردان رزمی را به عهده بگیرد . اما در عملیاتها می رفت در لشکر امام حسین ، گردان امام حسین ، گروهان امام حسین و بلاخره دسته امام حسین به عنوان یک بسیجی ساده اسلحه دست می گرفت و می جنگید تا سرباز امام حسین ( ع ) باشد . رزمنده دیگری چون خواب دیده بود که در عملیات دستش قطع می شود برای عملیات سر بند یا ابوالفضل به پیشانی می بست تا زیر بیرق علم دار کربلا باشد .

بسیاری از جوانهای امروزی افسوس می خورند که چرا آن موقع نبودند تا در پشت خاکریزها با دشمن بجنگند . می خواهم بگویم آن روزها حال و هوای خاص خود را داشت . اگر جوانهای امروزی در آن دوران بودند و یا دوباره در کشور شرایطی مشابه آن دوران ایجاد شود ، این جوانان نیز با همان روحیه به میدان نبرد می روند ، ولی چاره ای نیست جز پذیرفتن این که آن روزها دیگر تکرار نخواهد شد ، همان گونه که تاریخ اسلام دیگر هیچ وقت نتوانست صدر اسلام را تجربه کند . معنویت حاکم بر جامعه در آن روزها را دیگر نخواهیم دید . افسوس بر روزهای که گذشت و دیگر نخواهد آمد .

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 15:40 توسط بهزاد میرزائی|

  نتایج کنکور اعلام شد و همه دیدند و خواندند به بازی گرفته شدن احساسات و شخصیت جوانانی را که در طول یک سال تحصیلی خود را از همه چیز محروم کردند و درس خواندند تا در کنکور نتیجه بگیرند . همه دیدند بی برنامگی و عدم مدیریت صحیح را که در مراکز تصمیم گیری در سطح کلان وجود دارد . آش آنقدر شور شد که حتی مجلس هم با همه هماهنگی های خود با دولت اعتراض خود را اعلام کرد . آخر قصه هم که مثل همیشه آقایان فرمودند اشتباهی نشده و با اعلام افزایش ده درصدی چند رشته خاص در دانشگاههای تهران سعی دارند سر و صدا را بخوابانند . با این تصمیم داوطلبانی را که دارای رتبه های خوب بودند به جمع قبول شدگان اضافه می کنند، آن هم با کلی منت که بر سر این داوطلبان می گذارند . اما آیا این مسئولین عزیز می توانند فشار روحی را که این داوطلبان و خانواده آنها در این مدت تحمل کردند پاسخگو باشند ؟ و در کنار آن آیا می توانند جواب گوی دیگر داوطلبانی باشند که قبولی شان در حد رتبه شان نبود ؟ نمی خواهم از رتبه های دو رقمی نام ببرم بلکه می خواهم دو تن از دانش آموزان خودم را مقایسه کنم . امسال در دو کلاس پیش دانشگاهی دو دانش آموز داشتم که همه روی پزشکی برای آنها حساب باز کرده بودند با اعلام رتبه ها یکی رتبه 400 و دیگری رتبه 1200 منطق سه را آورد، به قبولی رتبه 400 در پزشکی اطمینان داشتیم چون سال قبل همین رتبه پزشکی اصفهان را آورده بود و رتبه حدود 500 نیز پزشکی شهرکرد را، و آرزو داشتیم رتبه 1200 نیز بتواند پزشکی شهرستانهای دور یا پزشکی دانشگاههای وابسته به نیروهای مسلح را بیاورد . وقتی نتایج اعلام شد آرزویمان برآورده شد یعنی رتبه 1200 پزشکی آورد اما در کمال ناباوری به آنچه اطمینان داشتیم، نتیجه نداد و رتبه 400 مردود اعلام شد !!  گفتند بومی سازی کردیم ، مگر دانشگاههای علوم پزشکی اصفهان، یزد، شهرکرد و کاشان بومی و ناحیه ای ما نیستند ؟ پس چرا در این دانشگاهها هم مردود ؟؟ و باز هم گفتند بومی سازی کردیم، پس چرا قبول شده گان دیگرمان در کنکور به جای اصفهان و کاشان و یزد و شهرکرد باید در تبریز و کرمان قبول شوند ؟

آیا متولیان امر در این مورد هم می خواهند بگویند اشتباه در انتخاب رشته بوده است ؟ اگر آنها می خواهند گولمان بزنند و اشتباهشان را به گردن ما بیندازند، دیگر خودمان که نمی توانیم خود را گول بزنیم چون انتخاب رشته دانش آموزانمان را دیده ایم و می دانیم که مشکل در انتخاب رشته نبوده است .

نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 23:0 توسط بهزاد میرزائی|

مطلبی که می خواهم بنویسم یکی از شیرین ترین خاطرات من در تدریسم به عنوان یک معلم می باشد . البته به هیچ عنوان قصد تعریف از خودم را ندارم و دلیل نوشتن این خاطره این است که نتیجه بسیار شیرینی در پایان داشت، همچنین شما که الان دارید این نوشته را می خوانید قدر معلمین خود را بیشتر بدانید چون قطعا هر معلمی در دوران تدریس خود دلسوزی های زیادی برای دانش آموزانش انجام داده است که دانش آموزان از آنها بی اطلاعند . و در نهایت هدف اصلی من این است که بگویم معلم بودن فقط یک شغل نیست بلکه یک هنر می باشد و آنهایی که دائم به جامعه معلمین برای مدت تعطیلات و پر نبودن ساعتهای هفتگی خرده می گیرند متوجه شوند که ساعات کار یک معلم فقط زمانی نیست که در کلاس درس حاضر می شود .

این خاطره مربوط می شود به سال تحصیلی گذشته در یکی از کلاسهای پیش دانشگاهی . سال تحصیلی که گذشت در یکی از کلاسهای پیش دانشگاهیم دانش آموزی داشتم بسیار با انگیزه و مستعد . از همان روز اولی که وارد کلاس من شد متوجه شدم برای موفقیت و کسب نتیجه ای خوب وارد مرحله پیش دانشگاهی شده است . این دانش آموز یکی دو ماه اول سال را با روحیه خوب و تلاش زیاد گذراند اما در اوایل آذر ماه متوجه شدم روحیه قبلی را ندارد و از نظر درسی نیز دچار افت محسوسی شده است . با تجربه ای که در برخورد با دانش آموزان پیش دانشگاهی دارم برای من محرز شده بود که اگر این دانش آموزم نتواند روحیه خود را باز یابد، به سرعت از برنامه درسی خود عقب مانده و نمی تواند در کنکور نتیجه بگیرد . چون به هیچ عنوان نمی خواستم این دانش آموز خوب را از دست بدهم به فکر چاره افتادم . باید دو کار انجام می شد تا او دوباره به وضعیت قبلی خود برگردد. اول باید روحیه از دست رفته اش را باز یابد، و بعد بتواند وقتی را که در این مدت از دست داده بود و از برنامه درسی اش عقب مانده بود را جبران کند . دو جلسه با او صحبت داشتم . نگرانی او این بود که برنامه ریزی درسی اش درست نباشد و نتواند نتیجه بگیرد . خوشبختانه توانست خود را قانع کند که مثل قبل برنامه اش را ادامه دهد، اما با مشکل دوم چه می کردیم وقت زیادی را از دست داده بود که جبران آن کار ساده ای نبود . آنچه من از آن به عنوان هنر معلمی نام می برم و به آن اعتقاد دارم تصمیمی است که برای جبران وقت از دست رفته او گرفته و انجام دادم . از او پرسیدم شبها تا ساعت چند بیدار هستی و درس می خوانی، گفت تقریبا تا ساعت یازده و نیم البته به درسهای فردایمان هم بستگی دارد . به دانش آموزم گفتم از این پس من هر شب تا ساعت دوازده و نیم بیدار می مانم که شما تا همین ساعت بیدار مانده و درس بخوانید . این تصمیم من حتی روی روحیه دانش آموزم نیز می توانست تاثیر مثبتی  داشته باشد . او نیز پذیرفت و به این ترتیب من به خاطر موفقیت آن دانش آموز، از اواسط آذر ماه 86 تا روز برگزاری کنکور در اوایل تیر ماه 87 حتی یک شب را نیز زودتر از دوازده و نیم نخوابیدم . شاید دانش آموز من همه مدت باقی مانده تا کنکور را تا ساعت مقرر بیدار نبوده باشد اما من به طور واضح می دیدم که پیشرفت درسی اش خیلی خوب ادامه پیدا کرد . البته می توانستم فقط به ظاهر این وعده را بدهم اما هیچگاه چنین نکردم تا نسبت به دانش آموزم بد عهدی نکرده باشم . و چه نتیجه شیرینی داشت وقتی دیروز نتایج کنکور سراسری اعلام شد و دیدم دانش آموزم به آنچه خواسته بود رسید . با دیدن نتایج خستگی و بی خوابی یک سال از تنم بیرون آمد .

و این تفاوت حرفه معلمی است با دیگر شغلها که موجب شده در جامعه مردم به معلمین اعتماد بیشتری داشته باشند . هر چند متاسفانه امروزه بر اثر عملکردهای بسیار خام و افراطی جناحی و گروهی در کشورمان از میزان محبوبیت معلمین نیز کاسته شده است . 

نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 15:8 توسط بهزاد میرزائی|

 من یک معلم دبیرستان هستم . در کلاسهایم برخی اوقات که به دانش آموزانم استراحتی چند دقیقه ای می دهم، بحثهای کوتاه و گاه مفصلی صورت می گیرد که در همه آنها انبوه چراها و باید و نبایدها پرسیده می شود . بیشتر این سوالها حول این محورها است، اعتقادات دینی و مذهبی، وضعیت جاری کشور و مقایسه شرایط فعلی با دولتهای قبل، بایدها و نبایدهای موجود در جامعه، دوران هشت ساله جنگ و مقایسه شرایط آن روز با جامعه امروزی و ....  برخی دانش آموزان در این مسائل بسیار فعال وارد بحث شده و نظرات خود را می گویند اما برخی نیز ترجیح می دهند در این موارد سکوت کنند چه این که حقیقت طلبی جوان خواه ناخواه مانع سکوت همیشگی آنان می شود و روزی حتما به دنبال پاسخ سوالهای خود خواهند رفت . در بین همه این پرسشها، اعتقادات دینی و مذهبی محوری ترین پرسش یک جوان می باشد که به عقیده من اگر جوان نتواند در این مورد به حقیقت برسد نخواهد توانست برای بسیاری از پرسشهای دیگر خود را نیز پاسخی درست بیابد . اولین سوالی که در این مورد به ذهن می رسد این است که چگونه می توان حقایق دین و مذهب را به گونه ای برای جوان مطرح کرد که بپذیرد ؟ جوان امروزی با جوان سالهای قبل بسیار متفاوت است چون می تواند از امکانات ارتباط جمعی استفاده کرده و به سرعت از منابع مختلف نظریاتی کاملا متضاد با آنچه به او گفته می شود را بیابد . و دومین سوال این است که چه کسی باید به انبوه پرسشهایی که ذهن جوان امروزی را به خود مشغول کرده است پاسخ دهد ؟ آیا در مدارس دبیران درس دینی و مربیان پرورشی از عهده این کار برمی آیند ؟ و آیا در دانشگاهها اساتید دروس معارف و سایر متولیان این امور می توانند به دانشجو آن گونه پاسخ دهند که بپذیرد ؟ بعید است که چنین باشد، مخصوصا در مدارس که طبیعتا سطح دانش دبیران و مربیان کمتر از اساتید دانشگاه بوده و بعضا این افراد پاسخهای خود را بر اساس باورهای سیاسی خود می گویند که مسئله را بیشتر در ابهام می برد . پس چه باید کرد ؟ اگر به قبل از انقلاب برگردیم می بینیم در دورانی که نظریه های مارکسیستی و تفسیرهای غلط از دین بیش از هر چیز ذهن جوانان را به خود مشغول کرده بود، حوزه علمیه بزرگی مانند شهید مطهری را به جامعه می دهد که با زبان علم و منطق گفتار پوچ بودن نظریه های مارکسیستی را به زبانی ساده و قابل فهم برای جوان ثابت می کند و دانشگاه نیز بزرگی چون دکتر علی شریعتی را به جامعه تحویل می دهد که همپای شهید مطهری حقیقت دین را با کلامی شیوا و به دور از هر حاشیه سیاسی به جوان معرفی می کند . مکانی مانند حسینیه ارشاد به مرکز کشف حقایق دین برای جوان تبدیل می شود و نه تنها جوانان، که بزرگترها نیز به پای این گونه بحثها جذب می شوند . حال از حوزه و دانشگاه سوالی دارم ، آیا می توانید شهید مطهری و دکتر شریعتی دیگری را به جامعه تحویل دهید تا با همان بیان شیوا و قدرت استدلال قوی بتوانند به شبهات جوان امروزی پاسخی شایسته دهند ؟ می پذیریم که امروزه حوزه و دانشگاه بزرگانی دارند که سخت در این وادی فعالند، اما از سوی دیگر مشاهده می کنیم که هر روز برای جوانان سوالی تازه پیدا می شود و جالب است که هنوز در دست جوانانمان کتابهای شهید مطهری و دکتر شریعتی را می بینیم که برای آنان چاره گشا شده اند . این ها گفتم چون می بینم متاسفانه برخی مربیان و دبیران به جای هدایت جوانان به سمت کتابهای دکتر شریعتی بر اساس دیدگاه سیاسی خود دکتر شریعتی را نقطه مقابل شهید مطهری معرفی می کنند و به خیال خود با این کار جوان را از انحراف در دین مانع می شوند .

ای کاش یاد می گرفتیم حداقل با جوانان صادقانه و به دور از منفعت طلبی های خود یا جناح سیاسی مان گفتگو کنیم . نظر شما در این مورد چیست ؟  

نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت 23:25 توسط بهزاد میرزائی|


آخرين مطالب
» کلاس کنکور
» اعتقاد
» اینترنت پر سرعت
» قربانیان جنگ ما هستیم نه آنها که به فیض شهادت رسیدند
» تصمیم گیری
» تا حالا كجا بودي
»
» شهرستان فریدن یا شهرستان داران
» برف، سرما و کلاس تقویتی
» سخت گيري يا درس خواستن
Design By : Pars Skin